تبليغاتX
:::::::::یاشاسین آذربایجانیم:::::::::::

دانلود انواع کتابهای ترکی اذربایجانیdownload

كليك كنحتما این کتاب ها را دانلود کرده و بخوانید مطالعه این کتابها باعث بالا رفتن اگاهی شما خواهد شد

این کتاب تاریخی در مورد اذربایجان را حتما دانلود کن Download (نام کتاب:آذربايجان صحبت ميكند... چند ورق درخشان از تاريخ پر افتخار ما فريدون ابراهيمي)(روي مطلب كليك كن)

مجموعه کتابهای :صمد بهرنگی- مباني دستور زبان تركي آذربايجاني =فدراليسم در ايران=بذ قالاسيندا محمد تقي زهتابي=آشيق پري ديواني ( گونده رن:علي.ب.تورك ) =يكهزار كلمه اصيل تركي در پارسي ( محمد صادق نائبي ) =درباره نام و موقعيت زبان ترکی آذربايجانی ( دكتر جواد هيئت )-

توبه نامه فردوسي ( محمد صادق نائبي ) =آشيق شمشير دده نين ديواني (گونده رن: علي.ب.تورك)-

شبسترلي معجزين ديواني=شهريارين توركجه شعرلري و حيدربابا=دده قورقود دستاني

و بسیاری دیگر...........روی دانلود کلیک کنید(بالا)

نظر یادت نره

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط آراز  | 

ترك ها و ايران     پيشگفتار :
مسائلي که ذهن ما را مشغول مي کند!

شايد براي بعضي اين سئوال پيش آمده باشد که حضور ما ترکها در ايران از کجا نشأت مي گيرد و تاريخ پيشينه ما چيست؟ زبان ترکي چگونه زباني است که اکثر ما قادر به خواندن و نوشتن آن نيستيم؟ در ايران جمعيت ترکها چقدر است؟ چرا اجازه نداريم در مدارس به زبان ترکي تحصيل کرده و حتي صحبت کنيم؟ چرا براي ما جوک مي سازند و ما را تحقير ميکنند؟
متاسفانه بعضي از ما به اين مسائل توجه نداريم و براي اين مسائل به دنبال پاسخ نيستيم. حتي بدتر اينکه بعضي از ما از ترک بودن خود شرمنده ايم و به نحوي قصد انکار آن را داريم! به جاي ياد دادن زبان يا احساس و عاطفه مادري به فرزند خردسال خود، به او زبان رسمي و خشک فارسي را مي آموزيم! هنگام فارسي صحبت کردن سعي داريم لهجه خود را پنهان کنيم! به جاي ترک، خود را آذري مي ناميم! اينها مسائلي هستند که ذهن مارا اشغال مي کنند و هنگامي که موفق مي شويم به جواب اين سؤالات نزديک شده و هويت خود را بشناسيم، اگر کنجکاو باشيم از خود ميپرسيم که حقوق ما چيست؟ چرا حقوق ما ضايع شده است؟ و چگونه مي توانيم حقوق از دست رفته خود را پس بگيريم؟ در اين چند صفحه بصورت خيلي خلاصه قصد جواب دادن به اين مسائل را داريم. مطالب مورد بحث در اين نوشته عمدتاٌ مسائل مربوط به ملت ترک آذربايجان است.

جمعيت ترکان ايران چقدر است؟
براساس اطلاعات منبع زبان شناسيSIL (1) ترکيب جمعيتي ايران در سال 1998 به صورت زير بوده است:
جمعِت کل ايران بر اساس آمار دولتي 65758000
متکلمين زبان ترکي آذربايجاني 23500000
قشقايي ها (ترکي آذربايجاني) 1500000
متکلمين ترکي خراساني (نزديک به ترکي آذربايجاني) 400000
متکلمين زبان ترکي ترکمني 200000
متکلمين زبان فارسي* 22000000
متکلمين زبان لري* 4280000
متکلمين زبان کردي و کرمانجي* 3450000
متکلمين زبان گيلکي* 3265000
متکلمين زبان مازندراني* 3265000
متکلمين زبان عربي 1400000
متکلمين زبان بلوچي* 856000
متکلمين زبان تالشي و تاکستاني* 332000
متکلمين زبان ارمني 170800
بقيه زبان ها 700000

متاسفانه تا کنون سرشماري رسمي و درستي براي تعيين ترکيب جمعيتي ايران صورت نگرفته و آمارهاي موجود اکثراٌ مغرضانه و در جهت کم نشان دادن جمعيت ملت هاي غيرفارس در ايران بوده است. بر اساس اين آمار بدون در نظرگرفتن ترکان ترکمني 4/25 ميليون نفر (62/38% جمعيت ايران ) بوده و اکثريت نسبي اين کشور را تشکيل مي دهند که اين رقم را تا 30 ميليون نفر نيز تخمين زده اند. جمعيت فارس زبان ها نيز 22 ميليون نفر مي باشد. بر اساس اين آمار جمعيت ترک هاي ايران حدود 27400000 نفر مي باشد و کل متکلمين زبانهاي خانواده ايراني ( نه لهجه ها يا گويش هاي فارسي! که با علامت * مشخص شده است) 37500000 مي باشد. پس ايران نه فقط سرزمين ملت فارس بلکه سرزمين ملت هاي مختلف ترک و کرد و عرب و فارس و بلوچ و ... است. لازم به ذکر است که حدود 8 ميليون ترک آذربايجاني در جمهوري آذربايجان، بيش از 500000 نفر در ترکيه و حدود يک ميليون نفر در عراق (عمدتا در شهر کرکوک و اطراف آن) زندگي ميکنند.
ترکان آذربايجاني در شهر هاي مختلف ايران و بخصوص استان هاي آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي، اردبيل، زنجان، همدان، قزوين، تهران و مرکزي و بخشهايي از استان هاي گيلان، کردستان و کرمانشاهان زندگي ميکنند. بخش عمده ملت ترک در جنوب ايران در استانهاي فارس، اصفهان، بوشهر، کرمان، چهارمحال وبختياري و استان هاي مجاور و عمده ملت هاي ترک، در شرق ايران در استان هاي خراسان شمالي و رضوي، گلستان و مازندران ساکن هستند. (23)
بد نيست بدانيم که کشور ايران از بابت جمعيت ترکها بعد از ترکيه در رتبه دوم قرار دارد و تهران نيز بعد از استانبول دومين شهريست که بيشترين جمعيت ترک را در خود جاي داده است.

ترکان دنيا
ترکان دنيا در وسعتي از سيبري تا بالکان عمدتاً در کشورهاي قزاقستان، ازبکستان، قرقيزستان، ترکمنستان، روسيه، چين، جمهوري آذربايجان، افغانستان، ايران، ترکيه و عراق و پراکنده در برخي کشورهاي ديگر زندگي مي کنند. بنا به لينگواسفر در سال 2000 خانواده زبان هاي ترکي، زبان تقريباً 150 ميليون نفر در آسيا و اروپا و شاخه ترکي جنوبي ( شامل سه لهجه عمده: ترکي آناتولي، ترکي آذربايجاني و ترکي ترکمني) زبان اقلاً 98 ميليون نفر در خاورميانه، قفقاز، آسياي ميانه و شبه جزيره بالکان_اروپا بوده است(1). در همين سال زبان فارسي (سه لهجه عمده آن: فارسي(ايران)، دري (افغانستان)، و تاجيکي) زبان تقريباً 40ميليون نفر در خاورميانه و آسياي ميانه بوده است. در حال حاضر 28 لهجه يا زبان ترکي در مناطق مختلف زبان رسمي مردم بوده و در حدود 20 لهجه يا زبان ترکي داراي کتابت و ادبيات کتبي ميباشد(5و23)..

خط زبان ترکي
در مورد خط ترکي باستان در سنگ نوشته هاي يئني سئي و اورخون در 1400 سال پيش و ايسيک گؤل در 500 سال قبل از ميلاد سخن رفت که به عقيده زبان شناسان خطوط ابداعي خود ترکان بوده و از هيچ خط ديگري اقتباس نشده است. ترکان با پذيرش دين اسلام خط عربي را جايگزين خط باستاني خود کردند (نظير زبان فارسي که با الفباي عربي نوشته مي شود). با بکار آوردن حکومت جمهوري در ترکيه، مردم اين کشور الفباي لاتين را جايگزين خط عربي کردند. آذربايجاني هاي شمال آراز نيز ابتدا در محدوده سال هاي 1929-1939 بمدت ده سال زبان خود را به لاتين نوشتند سپس به دستور استالين، خط جمهوري هاي ترک زبان اتحاد شوروي (سابق) به کريل (سيريليک) تبديل شد. لاکن اين جمهوري ها پس از استقلال دائمي خود در سال 1991 الفباي خود را دوباره به لاتين برگرداندند. آثار مکتوب زيادي به زبان ترکي و به دو الفباي عربي و لاتين از 1000 سال قبل بجاي مانده است. بنا به دلايلي بسيار، الفباي لاتين از الفباي عربي سريعتر فراگرفته مي شود و خواندن و نوشتن به آن راحت تر است. خصوصاً اين خط براي ترکي که در آن تعدد اصوات موجود است مناسبتر مي باشد. خط لاتين ترکي آذربايجاني با چند حرف اضافه (ə،q،x) يعني ( اَ، ق، خ) اندکي با خط لاتين ترکي استانبولي متفاوت است. متاسفانه در ايران استفاده از خط لاتين براي زبان ترکي به دليل سياسي محدود گشته است.

 

از ديگر خصوصيات زبان ترکي
• زبان ترکي از طرف زبان شناشان به عنوان سومين زبان قانونمند و توانمند دنيا شناخته شده است و حتي يکي از تورکولوژهاي بنام، زبان ترکي را اعجاز غير بشري معرفي کرده است.
• زبان ترکي حدود 24000 فعل دارد که در فارسي بيش از 5000 نمي باشد.
• حدود 1650 لغت ترکي آذربايجاني شناخته شده است که براي آنها لغات مستقلي در فارسي نيست. مانند: يايخالاماق، يوبانماق، يودورتماق و ...(9).
• چند هزار لغت با ريشه ترکي در زبان فارسي موجود است که از اين لغات بيش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است، مانند: آقا، خانم، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، آرزو، دگمه، تشک، فشنگ، توپ، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ايل، بيزار، تپه، چکش، چماق، اردک، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشکه، بقچه، چروک و ... (28).
بيان حقيقت مزاياي زبان ترکي نسبت به فارسي بر اساس دلايل علمي دليل بر برتري ملت ترک بر فارس نمي شود و چنين منظوري نيز در اين نوشته مد نظر نيست، بلکه هدف افشاي حقايقي است که هشتاد سال مغرضانه جهت تحقير و نابودي ملت ما کتمان و تحريف شده است.

آيا ترکي رايج در ايران و جمهوري آذربايجان و ترکيه متفاوت است؟
همانطور که نوشته شد ترکي رايج در ايران به سه گروه عمده آذربايجاني، ترکمني، خراساني و گروه هاي خلجي، قزاقي، اويغوري و ازبکي تقسيم مي شود. ترکي رايج در جمهوري آذربايجان نيز ترکي آذربايجاني است. زبان ها با سه رکن اساسي با هم قابل مقايسه هستند:

دانلود کتابهای ترکی حتما کلیک کنید

+ نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط آراز  | 

ادبيات زبان ترکي آذربايجاني
متاسفانه به دليل سانسور و تحريف حقايق تاريخي، ترکان ساکن ايران و ديگر ملت هاي ايراني شايد تصور کنند که شهريار تنها شاعر ترک آذربايجاني است، يا اينکه شعراي آذربايجاني همچون نظامي و شمس و قطران فقط به زبان فارسي مي نوشتند، اما چنين نيست، شعراي زيادي به زبان ترکي آذربايجاني شعر گفته اند و نويسندگان زيادي به اين زبان نوشته اند.
کتاب دده قورقود با شهرت جهاني، معروفترين اثر حماسي ترکان، بخصوص ترکان آذربايجان است. در حالي که يونسکو سال 1999 را بنام سال دده قورقود نامگذاري مي کند ما از وجود چنين اثري بي خبر هستيم!. سه نسخه دست نويس دده قورقود با نويسنده هاي نامشخص در کتابخانه هاي درسدن، واتيکان و برلين موجوداست. اگرچه تاريخ کتابت آن را بعضي از محققين به قرن 11 ميلادي (5 هجري) و بعضي ديگر به قرن 15 ميلادي نسبت مي دهند، اما داستانهاي آن مربوط به قرون 9-10 ميلادي و حتي قديمي تر مي باشد. کتاب دده قورقود با 12 داستان آن از قديمي ترين آثار ادبيات شفاهي جهان بشمار مي رود. کتاب دده قورقود داستان هاي اقوام اوغوز را بازگو مي کند و مهمترين وقايع تاريخي اين داستان ها در آذربايجان و قسمت شرقي آناتولي رخ داده و در آن از قهرماني ها و ويژگي هاي قومي مردم اين سرزمين سخن رفته است. قهرمان اصلي 12 داستان اين حماسه – دده قورقود- آشيقي است که نقش ريش سفيد قوم را داشته، و با نصيحت هاي با ارزش و انساني خود ، چراغ راه قبيله خود مي شود. برخلاف شاهنامه فردوسي که مدحنامه شاهان باستاني است و دستاويز نژادپرستان دشمن ترک و عرب، دده قورقود حماسه اي مملو از افکار و احساسات والاي انسان دوستانه مي باشد ( 29،3و43).
اولين آثار مکتوب ادبي ترکي آذربايجان متعلق به فرن 13 ميلادي و اشعار حسن اوغلو و نصير باکويي است. اثر منظوم ترکي اين زمان نيز، صحاح النجم اثر هندوشاه نخجواني است. در قرن 14 ميلادي شاهد شاعران بزرگي چون نسيمي، قاضي برهان الدين، و ضرير هستيم. نسيمي، عارف و فيلسوف باني فرقه حروفيه را مي توان مؤسس معماري شعر آذربايجان شمرد. شاه اسماعيل ختايي و فضولي دو شاعر تواناي قرن 15 ميلادي هستند. فضولي شهرتي جهاني دارد و اشعارش به زبان هاي مختلف ترجمه شده است. اگرچه ديوان وي از سال 1828 شش دفعه در تبريز چاپ شده است، اما دريغ از يک بيت از او در کتب درسي جديد ما.
از شعراي ترک قرون 16و17 مي توان از صائب تبريزي، قوسي تبريزي،تأثير، اماني و شاه عباس ثاني نام برد. واقف و آقا مسيح شيرواني، نمونه اي از شعراي قرن 18 هستند. در قرن 19 نيز شاهد شعراي بنامي چون نباتي، هيدجي، تئليم خان ساوه اي، مأذون خان قشقايي و شکوهي مراغه اي هستيم. دهها شاعر ديگر چون حقيقي، شيخ قاسم الانوار، حبيبي و صراف و ... و اديبان معاصري چون معجز شبستري، ساهر، سهند، حداد، کريمي مراغه اي و شهريار ...، که علي رغم سرکوبي شديد زبان ترکي در دوران پهلوي به ترکي شعر گفته اند، را نيز مي توان نام برد(6و7).
از آثار ترکي قديم معروف در ايران به ديگر لهجه هاي ترکي مي توان به کتب ديوان لغات ترک ( قرن پنجم هجري و اولين کتاب زبان شناسي دنيا)، قوتادغوبيليک، نهج الفراديس، عتبه الحقايق وآثار ارزشمند عليشير نوايي(قرن نهم هجري) اشاره کرد. اگر بخواهيم گنجينه ادبي معاصر آذربايجان شمالي را نيز به آن اضافه کنيم بايد از اديبان بزرگي چون ميرزا فتحعلي آخوندزاده، جليل محمدقلي زاده، علي اکبرصابر، حسين جاويد، جعفر جبارلي، سليمان رستم، صمد وورغون، ميکاييل مشفق، خليل رضا، بختيار وهابزاده و ... نام برد. ادبيات ترکي در همسايه غربي مان - ترکيه- با شهرتي جهاني مايه افتخار و منبع الهامي براي ديگر ترکان است. مي توان به نويسندگان و شاعراني چون يونس امره، ياشار کمال، اورهان پاموک، عزيز نسين، ناظم حکمت و ... اشاره کرد.
به ادبيات کتبي اشاره کرديم، گريزي نيز به ادبيات شفاهي غني آذربايجان بزنيم که اصولاً با ادبيات شفاهي ديگر ملتها خصوصاً ملت فارس قابل مقايسه نيست. بياتي ها اشعار شفاهي آذربايجان به تنهايي گنجينه ايست بسيار ارزشمند، که مي توان از آن بعنوان آيينه ملت ترک آذربايجان نام برد. ادبيات و موسيقي آشيق ها با قدمتي چندين هزارساله جايگاه وتقدس خاصي بين ترک ها و آذربايجان دارد که مشابه آنرا شايد کمتر بتوان در ملت هاي ديگر يافت. آتالار سؤزو يا امثال زبان ترکي که عموماً پندهايي عاقلانه و انساني است، از هويت ملي متفکر و انسان دوست سخن مي گويد. آغي لار (مرثيه ها) و لاي لاي لار نيز قسمتي از پندهايي عاقلانه و انساني از ادبيات شفاهي ما را تشکيل مي دهند. داستان هاي فولکلوري چون دده قورقود، کوراوغلو، آرزي و قمبر، عباس و کولگز، عاشيق غريب، قاچاق نبي و ... از غناي ادبيات شفاهي ما سخن مي گويند. ادبيات شفاهي غني آذربايجان از قدمت و اصالت اين ملت روايت مي کند(3).
همانطور که شرح داده شد، برخلاف ادعاي جاعلين تاريخ که مدعي اند زبان ترکي زبان کتابت نيست و آن را در حد يک لهجه يا گويش فقط براي تکلم تقليل مي دهند، مي بينيم ادبيات شفاهي و کتبي ما داراي قدمتي چندهزارساله و با پيشينه اي بسيار قديمي تر از زبان فارسي است. بعنوان شاهدي ديگر بايد ذکر شود که در فاصله بين سالهاي 1830-1890 يعني قبل از ظهور دشمنان زبان ترکي در ايران جمعاً 123 اثر فقط به زبان ترکي آذربايجاني در 20 شهر مختلف چاپ شده است که از اين آثار چاپ 43 اثر در تبريز و 37 اثر در تفليس بوده است. آيا انکار کنندگان زبان ما ميتوانند اين آثار را نيز ناشي از تحرکات پان ترکي در آن زمان محسوب کنند؟!

(مثال)و تلفظ

شكل و نام حرف

(مثال)و تلفظ

شكل و نام حرف

on__(ده)اون

Ana__(مادر)انا

N.n __ ن

At__(اسب)آت

daş__(سنگ)داش

A.a __ آ

Od__(اتش)اد

Son__(اخر)سون

O.o __ ٱ

boş__(خالي)بوش

qab__(ظرف)قاب

B.b __ب

ön__(پيش) ئون

gön__(چرم)گون

Ö.ö __ ئو

Aci__(تلخ)آجي

Gec__(دير)گِىج

 C.c __ ج

pay__(سهم)پاي

öpüş__(بوسه)ئوپوش

p.P __ پ

Çox__(بسيار)چوخ

Saç__(گيسو)ساچ

Ç.ç__ چ

qan__(خون)قان

ayag__(پا)آياق

Q.q __ ق

Dil__(زبان)ديل

Ad__ (نام)آد

D.d __ د

ariq (لاغر)آريق__

axar(روان)آخار__

R.r__ ر

əl__(دست)ال

dəvə__(شتر)دوه

Ə.ə __í

süd (شير)سود__

 

saf(صاف)صاف__

S.s س.ث.ص

Ev__(خانه)اءو

yel__(باد)يءل

E.e _  

Firtana__(طوفان)فيرتانا

F.f __ ف

Şuv (تركه)شوو__        taniş=

Ş.Ş __ ش

Ğoz__(چشم)قوز

Bilgi__(دانش)بيلگي)

G.g __ گ

‌‌‌‌tər= (عرق)تر

Tələbə__(دانشجو)طلبه

T.t __ت.ط

Dağ__(كوه)داغ

Ağri__(درد)اغري

Ğ.ğ __ غ

Uşaq__(بچه)اوشاق

U.u __ او

Hara__(كجا)هارا

Hakim__(حاكم)حاكيم

H.h __ ح.ه

üz=(صورت)اوز          g lüş=

Ü__او كشيده

Isti__(گرما)ايستي

 

Diş__(دندان)ديش

I.i__ اي

varli=(ثروتمند)وارلي

alov=(الو)آلوو

V.v __ و

qış__(زمستان)قيش

Yaxin__(نزديك)ياخين

ı __ ئئ

Ox=(تير)اوخ----axiş=(جريان)

X.x __ خ

əjdəha__(اژدها)اژدها

j.J __ ژ

dayaq__(تكيه گاه)داياق

yazi__(نوشته)يازي

Y.y __ ي

Kal__(نارس)كال

əkin__(كشت)اكين

K.k__ ك

zərbə__(ضربه)ضربه

zəfar__(پيروزي)ظفر

Z.z_ظ.ز.ض.ذ.

lüt__(لخت)لوت

alma__(سيب)آلما

l.L __ ل

ne’mət__نعمت

tə’sir__تاثير

به جاي همزه و ع ساكن  ___’

MaŞa__(انبر)ماشا

Yardim__(كمك)يارديم

M.m__ م

+ نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط آراز  | 

درطول تاريخ ملت ترک آذربايجان چه خدمت هايي براي ايران کرده اند؟
آيا مي دانيد که آذربايجان زادگاه اولين چاپخانه، ترجمه اولين کتب خارجي، نخستين رمان، ادبيات کودک، نخستين کتابخانه عمومي، اولين شعر نو، اولين سينما، اولين نمايشنامه و تئاتر، اولين عکاسي، نخستين دانشگاه پزشکي، اولين دانشکده پرستاري و مامايي، نخستين کارخانه ها، نخستين انجمن زنان و اولين حق رأي به زنان، نخستين شهرداري، آموزش و پرورش نوين، نخستين مدرسه کرو لال ها، اولين مدرسه نابينايان، نخستين کودکستان و ... در ايران بوده است؟ شايد انتخاب تبريز به عنوان يک وليعهدنشين در زمان قاجاريه نيز به خاطر همين پتانسيل استثنايي ملت آذربايجان بود(11).
مؤسس اولين مدرسه به سبک نوين در ايران، ميرزاحسن خان رشديه بود که در همين راستا کتابي به اسم "وطن ديلي" نوشت که در سال 1312 قمري در تبريز چاپ شده است. ايراني ها و بخصوص هموطنان فارس زبانمان رشد و گسترش زبان فارسي را نيز مديون حکومت هاي ترک هستند(12و13).
سرزمين آذربايجان، دانشمنداني چون پروفسور لطفي زاده واضع تئوري فازي، پروفسور حسين جوان از مخترعين ليزر، پروفسور جواد هيئت و پروفسور يحيي عدل از پيشگامان جراحي مدرن در ايران، پروفسور هشترودي را به جامعه علم و دانش معرفي کرده است. از مورخين و ادبيات شناسان معاصر ملي ترک نظير پروفسور جواد هيئت، پروفسور ذهتابي، رحيم رئيس نيا، صمد سرداري نيا و ... نيز نام بردن لازم است.
آذربايجان مهد انقلاب مشروطه نيز بوده است که در زمان خود حرکتي بسيار مترقي محسوب مي شد. حرکات آزادي خواهانه اي ديگر چون قيام شيخ محمد خياباني، حکومت 21 آذر 1324 نيز از سرزمين آذربايجان برخواسته است. آذربايجاني ها در انقلاب اسلامي نيز بين ملت هاي ايران پيشرو بودند. آذربايجاني ها در اکثر جنگ هاي بين ايران و گشورهاي ديگر چون جنگ چالدران، جنگ هاي ايران و روسيه پرچم دار جبهه بودند. در جنگ ايران و عراق نيز با همت لشکر عاشوراي آذربايجان و اعطاي شهداي فراوان بود که شهرهاي خوزستان از دست بعثيان خارج شد.
آذربايجاني ها علاوه بر پرچمداري حرکات و نهضت هاي روشنفکري و آزادي خواهي در ايران و دلاوري و فداکاري در جبهه هاي جنگ، در صحنه هاي ورزشي نيز هميشه براي ايران افتخارآفريني کرده اند. اما افسوس از ذره اي قدرداني!. متأسفانه در ايران با تلفيقي سياستمدارانه، ترکان مردماني سخت کوش معرفي مي شوند که خانم هايشان دست پخت خوبي دارند! و نقش بنيادين آذربايجاني ها در جريانات روشنفکري، فرهنگي، اجتماعي و سياسي به عمد فراموش مي گردد.

آيا ترکان ايران يک ملت را تشکيل مي دهند؟
از ملت دو تعريف متفاوت شده است، يکي تعريف اتنيک و قومي است که به مفهوم مجموعه اي از انسان ها با خصوصيات زباني و تاريخي و فرهنگي مشترک است و ديگري مفهوم سيويک و سياسي آن است که به مفهوم مجموعه اي از انسان ها با دولت و قانون مشترک و حقوق مساوي است که در نوشته حاضر اصطلاح تابعيت ( يا ملت- دولت) براي مفهوم دوم مناسبتر تشخيص داده شده است. با اين تعريف يک اردبيلي ترک جزء ملت ترک محسوب مي شود که تابعيت ايراني دارد. يعني تعريف اتنيک و سيويک ملت در ضديت با يکديگر نيست، چندين ملت مي توانند تابعيت واحدي داشته باشند و بالعکس ملت واحدي مي تواند از تابعيت چندگانه برخوردار باشد. کشورهاي کثيرالملله در دنيا نظير ايران فراوان هستند و صحبت از ملت ترک و عرب و فارس و غيره به معني سوق دادن کشور به سوي تجزيه نيست، بلکه آنچه يک کشور را به سوي هرج و مرج و تجزيه پيش مي برد، قائل شدن حقوق نابرابر براي ملت ها است.

آيا ترکي رايج در ايران و جمهوري آذربايجان و ترکيه متفاوت است؟
همانطور که نوشته شد ترکي رايج در ايران به سه گروه عمده آذربايجاني، ترکمني، خراساني و گروه هاي خلجي، قزاقي، اويغوري و ازبکي تقسيم مي شود. ترکي رايج در جمهوري آذربايجان نيز ترکي آذربايجاني است. زبان ها با سه رکن اساسي با هم قابل مقايسه هستند:
1. دستور زبان.
2. لغات اصلي مانند (مادر، آب، کوه و ...).
3. لغات دسته دوم (لغات علمي، سياسي و ...).
دو رکن اول، ارکان زبان اصلي هستند که تغيير آنها قرن ها زمان مي طلبد، ولي رکن سوم لغات که ناشي از پيشرفت روزمره بشريت بوده که از عمر آنها زياد نمي گذرد. مقايسه دو زبان بر اساس لغات دسته دوم و حکم دادن بر شباهت و تفاوت دو زبان درست نمي باشد. ترکي آذربايجاني رايج در دوطرف رودخانه آراز هر دو يک لهجه واحد از يک زبان هستند که دو رکن اول آنها دقيقاً يکي است و حکومت پهلوي و اجباري بودن آموزش به زبان فارسي از ابتدايي تا دانشگاه، براي ترکان ايران به جاي آموزش به زبان مادري، عدم امکان تکوين لغات ترکي علمي و سياسي و ... و در نتيجه فراموشي بعضي لغات مي باشد. دلايل نسبتاً مشابهي نيز در آن سوي آراز باعث نفوذ زبان روسي در ترکي شده است. زبان هاي ترکي دو لهجه متفاوت از يک زبان مي باشند که با گذشت زمان تبديل به دو زبان با ادبيات مخصوص به خود اما بسيار نزديک به هم شده اند، شبيه آنچه براي زبان انگليسي- آمريکايي و انگليسي-بريتانيايي در حال اتفاق افتادن است. دستور زبان ترکي آذربايجاني و ترکي استانبولي تقريباً يکي است، ميزان اشتراک لغات اصلي هم بسيار زياد بوده و موارد متفاوت موجود اکثراً ريشه مشترک دارند، تفاوت بيشتر در لغات دسته دوم مي باشد. علاوه بر تفاوت لهجه، تحميل شدن زبان فارسي به ترک ها از زمان پهلوي به اين سو در ايران، باعث افزايش تفاوت ها نيز شده اشت، چنانچه اگر به عنوان مثال يک ترک ايراني زبان مادري خود را به طور صحيح بياموزد در درک ترکي آناتولي مشکل زيادي نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط آراز  | 

حرکات آزاديخواهي آذربايجان
در طول تاريخ آذربايجان مهد حرکات روشنفکري و آزاديخواهي بوده است، در اعصار گذشته قيام بابک خرمدين در آذربايجان مهمترين قيام آذربايجاني ها عليه اشغالگران سرزمين خويش بود که با خيانت هاي افشين - سردار خودفروش ايراني- با شکست مواجه شد. هم اکنون نيز بعد از 1200 سال اين قيام به عنوان سمبل حرکت مدرن آزاديخواهي مردم آذربايجان انتخاب شده است و همه ساله دهها هزار نفر از مردم آزاديخواه آذربايجان درروز تولد اين قهرمان ملي در هفته دوم تيرماه با وجود محدوديت هاي پليسي و مشقت هاي فراوان در قلعه باقي مانده از او بر فراز کوه هاي قاراداغ حاضر شده و خواسته هاي به حق خود را به گوش جهانيان ميرسانند.
از حرکات معاصر آذربايجان مي توان به انقلاب باشکوه مشروطه اشاره کرد که حرکتي بسيار مترقي در آن زمان محسوب مي شد. ارمغان آن نيز اولين قانون اساسي مشروطه ايران بود يکي از اصول آن انجمن هاي ايالتي و ولايتي در کنار مجلس شورا مي باشد. طبق اين اصل مترقي هر ايالتي مجلسي را بر مي گزيند که علاوه بر اداره امور محلي هر ايالت قدرت کنترل حکومت مرکزي را نيز داشت تا بدينگونه قدرت استبداد مهارتر شود. ستارخان قهرمان آذربايجان اين انقلاب توسط غير آذربايجاني هايي مقيم مرکز (ارمني ها و بختياري ها) که انقلاب را به نفع خود مصادره کرده بودند در پارک اتابک تهران محاصره و شهيد شد.
شيخ محمد خياباني از مبارزين و مدافعين انقلاب مشروطه، مؤسس فرقه دموکرات (اول) و مدير روزنامه تجدد در تبريز بود. او با تأسيس فرقه دموکرات و دولت ملي آزاديستان (1920) در آذربايجان انقلابي فکري و سياسي را در آذربايجان رهبري مي کرد. او که آرمان هاي انقلاب مشروطه را در ايران شکست خورده و مجلس شورا و انجمن هاي ايالتي را تعطيل شده مي ديد و از طرفي نيز شاهد فروش ايران به بيگانگان توسط دولت مرداني چون وثوق الدوله (غير آذربايجاني) بود، به اميد نجات کل ايران حرکت آزاديخواهي خود را از آذربايجان شروع کرد. او در مدت شش ماه حکومت ملي علاوه بر احياي انجمن هاي ايالتي و ولايتي، تحولات فرهنگي و اجتماعي بسياري را در آذربايجان آغاز نمود. افسوس که دولت مرکزي تاب و توان ديدن آزادي و سربلندي ملت آذربايجان را نداشت. روحاني روشنفکر آذربايجاني با کودتاي خونين مخبرالسلطنه وکيل تهران کشته مي شود و جسد مثله شده او را به خدمت وي مي برند.
با سرکارآمدن رضا شاه بعد از کودتاي 1299 ه.ش (1920 ميلادي)، ارتشي بيسوادي که از طرف انگليس به سلطنت گمارده شد، حکومت مرکزي بر استبداد خود افزود و باقي مانده دستاوردهاي انقلاب مشروطه نيز تعطيل گشت. در طول 20 سال حکومت وي تا 1940 که قواي ايران توسط متفقين اشغال شد آذربايجاني ها علاوه بر ظلم معمول حکومت مرکزي بايد ظلم مضاعف ناشي از تبعيضات قومي و ملي را نيز تحمل مي کردند که شرح آنها قبلاً نوشته شد. در محدوده 1320 تا 1324 در اثناي اشغال ايران توسط متفقين و ضعف حکومت مرکزي ايران، نشريات و حرکات روشنفکري آذربايجاني فرصت اندکي يافتند نفسي تازه کنند. بالاخره در سال 1324 حرکت آزاديخواهي ملت آذربايجان که از ظلم رژيم رضاخاني جانشان به لب رسيده بود، از زير خاکسترها بار ديگر بيرون آمد و حکومت يکساله ملي در آذربايجان به رهبري سيدجعفر پيشه وري در آذربايجان برقرار شد. اين حکومت خودمختار از 21 آذر 1324 تا 21 آذر 1325 در آذربايجان حاکم بود و بالاخره با توطئه حکومت مرکزي به گونه اي وحشيانه سرکوب گشت. به خاطره اهميت تاريخي اين دوران در مبحث بعدي اندکي بيشتر اين دوران را مرور خواهيم کرد.
با اشغال آذربايجان توسط قواي محمدرضاشاه و تثبيت اقتدار وي با کودتاي 1332 اين شاه جوان ستم هاي پدرش به آذربايجان و ديگر ملت هاي غيرفارس را با شدت بيشتري ادامه داد. فشار و خفقان ملي بيشتر شد و هر کسي صحبت از زبان مادري ترکي مي کرد به اتهام داشتن مرام کمونيسم تحت تعقيب و شکنجه قرار مي گرفت. از چاپ هر گونه کتاب و اثر ترکي جلوگيري مي شد و حتي در شهرهاي مرزي آذربايجان، پخش موسيقي و ترانه ترکي هم ممنوع بود. اين فشار هاي مضاعف برملت ترک آذربايجان، بعد از گذشت 32 سال، آذربايجان را به يکي از کانون هاي فعال انقلابي ديگر عليه ظلم و جور ديکتاتورهاي تهران مبدل ساخت. مردم آذربايجان همگام با ديگر ملت هاي ايراني براي پايان دادن به ظلم و جور 57 سال حکومت ديکتاتوري رژيم پهلوي در قالب انفلاب اسلامي قيام کردند.


حکومت ملي آذربايجان
در گذشته و حتي امروز، نام بردن از حکومت ملي آذربايجان در فاصله سال هاي 1324 – 1325 جرم و گناه بزرگي محسوب مي شد و مي شود. صحبت از آن حکومت به مثابه کمونيست بودن و تجزيه طلب بودن بشمار مي آمد. حقيقت اين است که اين حکومت صفحه اي از تاريخ آذربايجان و ايران است. آن را نمي توان پاره کرد، بلکه بايد دوباره خواند و غير مغرضانه نکات مثبت و منفي آن را ديد و درس گرفت. حکومت فرقه دموکرات در آذربايجان اگرچه در سايه اشغال آذربايجان توسط نيروهاي روس و درفضاي خاص حاکم در آن زمان سرکار آمد، ولي دليل اصلي آن را بايد در 20 سال ظلم و جور و تحقير و تبعيض هاي رضاخاني جست وگرنه آيا اين ملت آذربايجان نبود که هميشه در صحنه مبارزات ايران عليه دولت روس و حتي عثماني جنگيده بود؟ حکومت يکساله آذربايجان محصول جبر تاريخي آن زمان به خواست هاي سرکوب شده ملت آذربايجان بود و تکيه حرکت ملي آذربايجان به دولت شوروي نيز در بدو دوقطبي شدن جهان که شوروي به قبله گاه حرکت هاي ضداستعماري و انقلابي تبديل شده بود و حرکت هاي آزادي بخش تحت لواي ايدئولوژيک فعاليت مي کردند، قابل سرزنش نيست. حتي وابستگي حکومت مرکزي تهران در آن زمان به بيگانگان بمراتب بيشتر از وابستگي حکومت ملي آذربايجان به روس ها بود که به آن متهم مي شود! به قول سيدجعفرپيشه وري که در باکو در يک حادثه ساختگي کشته شد، شايد اشتباه او در اين بوده است که بيشتر از آنکه به نيروي ملت خود متکي باشد، به حمايت رفقاي بظاهر انفلابي همسايه شمالي دلخوش بود که به خاطر حفظ منافع بين المللي خود تمام تعهدات خويش را فراموش و به ملت آذربايجان خيانت کردند!
ولي ديگر دلايل فروپاشي اين حکومت را بايد در عدم تحمل افکار دموکراتيک توسط استعمارگران داخلي و خارجي، اينرسي و مقاوما سيستم ارباب و رعيتي و اعتقادات ديني مردم و اطمينان دولتمردان آذربايجان به حکومت مرکزي ايران چست. البته خدمات ارزنده نيروهاي صادق و ملت دوست واقعي در اينحرکت نظير خود سيدجعفرپيشه وري نبايد فراموش شود:
اعلام زبان ترکي آذربايجاني به عنوان زبان رسمي دولت وادارات و دستگاه هاي قضايي، آموزش زبان ترکي و زبان ديگر ملل ساکن در آذربايجان در مدارس، تقسيم اراضي دولتي و ملاکين به نفع دهقانان، از بين بردن رشوه و ايجاد امنيت در جامعه، کلينيک هاي سيار بهداشتي، کاهش 40 درصدي قيمت کالاها، قانون حداقل بيکاري و حداکثر ساغات کار، اشتراک زنان در امور اجتماعي و اعطاي حق رأي به زنان براي اولين بار در ايران و برنامه هاي عمراني فراوان نظير آسفالت خيابان ها، تأسيس اولين دانشگاه و ايستگاه راديويي و ...
اگرچه سيدجعفرپيشه وري و اکثر کابينه و فرقه دموکرات (دوم) جزء نيروهاي چپ بودند، اما آزادي و احترام به مذهب را حتي در کتب درسي اين زمان مي توان مشاهده کرد. اگرچه انقلاب 21 آذر، انقلاب عليه ظلم و جور حکومت مرکزي و فئودال هاي بهره کش بود ولي سرمايه داران ملت پرور نيز در بين فرقه دموکرات حضورداشتند. از طرفي برخلاف تبليغات موجود سيدجعفرپيشه وري تجزيه طلب نبود و درحکومت ملي، به رهبري وي، همواره بر يکپارچگي ايران تأکيد شده و در انتخاب وزراء توسط حکومت خودمختار آذربايجان ، وزير امور خارجه و وزير دفاع که نشانه_هاي حکومت هاي کاملاً مستقل است، معرفي نشده بود. پيشه وري شيوه حکومتي نظير کشور سويس يعني دولتي فدرال را براي ايران مناسب مي ديد (14و15و19و42).
پيشه وري درحالي به تجزيه طلب بودن متهم مي گردد که مبارزات ميرزاکوچک خان جنگلي که حکومت مستقل جمهوري گيلان را اعلام کرد مورد احترام قرار مي گيرد و مجسمه وي در يکي از ميادين شهر رشت نصب مي شود!


سرکوب حکومت ملي آذربايجان و کتاب سوزان
در اثر فشارهاي آمريکا و ديگر متفقين و زير پوشش داستان قرارداد قوام السلطنه –سياستمدار مکار تهران- (عامل روس ها) و دولت شوروي مبني بر واگذاري امتياز نفت شمال به روس ها، اين دولت نيروهاي خود را در 19 شهريور 1325 از آذربايجان تخليه کرد (آغاز جنگ سرد بين ابرقدرت ها) و قواي تهران که به بهانه نظارت بر انتخابات روانه آذربايجان شده بود در قالب ارتشي تجاوزگر در 21 آذر 1325 موجب سقوط حکومت خودمختار آذربايجان شد که بر اساس آمار ارتش 25000 اعدام و 70000 مهاجر و آوارهو زخمي برجاي گذاشت. در اين تجاوز که محمدرضاشاه به عنوان نجات آذربايجان ششناخته مي شد ، حتي مردم بي دفاع و زنان آذربايجاني نيز از قتل و غارت و تجاوزهاي ناموسي در امان نبودند. به دستور تهران تمامي کتاب هاي درسي مدارس را جمع آوري کردند و آتش زدند(26 آذر 1325 که امروزه روز کتاب در بين فعالين حرکت ملي آذربايجان شناخته مي شود)! ارتش آزادي بخش محمدرضاشاه مرتکب جناياتي شد که در طول تاريخ کم سابقه بود! جالب اينکه روزنامه هاي سراسري و حتي روزنهمه هاي حزب توده نيز که ادعاي دوستي خلق ها را داشت در برابر اين جنايات سکوت کردند، عادت و سياستي که اين روزنامه هاي سراسري تا به امروز حفظ کرده اند! حزب شونيست ايران نيز طبيعتاً در برابر اين جنايات سکوت پيشه کردند. متأسفانه فراريان و پناهندگان به دولت شوروي نيز اکثراً زندگي فلاکت باري در آنجا داشتند، عده اي کشته شدند و عده اي ساليان طولاني تبعيد گشتند (33).

حرکت ملي آذربايجان
همانطوريکه گفته شد، آذربايجان مهد حرکت هاي روشنفکري و آزادي خواهي است که مهمترين آنها را در قرن حاضر و در اين سوي آراز مرور کرديم. حرکت ملي آذربايجان، حرکتي دموکراتيک و مدني و خودجوش است که تداوم حرکت هاي ضد شونيستي آذربايجاني ها در 80 سال گذشته مي باشد و زمان شکل گيري آن بصورت امروزي به دوران پايان جنگ ايران و عراق باز مي گردد.
امروز حرکت ملي آذربايجان را مي توان در بيداري مردم آذربايجان در بازگشت به هويت فرهنگي خود وعطش آنها براي آگاهي از زبان و فرهنگ خود مشاهده کرد. امروزه ديگر کمتر از سابق، پدر و مادر آذربايجاني از زبان فارسي براي تکلم با فرزندانشان استفاده مي کنند و در نامگذاري کودکان استفاده از اسامي ترکي رواج بيشتري پيدا کرده است. جوانان علاقه بيشتري براي يادگيري، خواندن و نوشتن به زبان مادري خود نشان مي دهند و سعي مي کنند علي رغم وجود کلاس هاي درس رسمي به هر طريقي به بي سوادي واقعي خود، يعني بي سوادي به زبان مادري خاتمه دهند. امروز ديگر چون گذشته روايات تاريخي مبني بر نژادپرستي و آرياگرايي مقبول جوان ترک نيست. جوان هويت جوي ترک، گمشده خود را نه در فرهنگ آريايي و نه در فرهنگ غربي مي جويد و نه در اعماق مشکوک و مدفون تاريخ. او هويت واقعي خود را در هستي و موجودي فرهنگي غني خويش مي يابد. امروزه تبلور حرکت ملي آذربايجان را در تجمع ساليانه عظيم حق طلبان آذربايجاني در قلعه بابک (بطور ثابت در آخر هفته دوم تيرماه!) مشاهده کرد که بحق بزرگترين تجمع مردمي بعد از انقلاب اسلامي است. خواست اصلي حرکت ملي آذربايجان، استقرار حکومت دموکراسي واقعي در ايران بر اساس اصول شناخته شده حقوق بشر و حل بي قيد و شرط مسئله ملي در ايران و رفع تبعيض ها عليه ملل ايراني است. در حرکت ملي آذربايجان، علاوه بر حقوق ملي، حقوق زنان و کودکان، مسئله محيط زيست و مسائل اقتصادي نيز از اهميت خاصي برخوردار است. امروز حرکت ملي آذربايجان با خواسته هاي شفاف و منطقي خود و با بررسي اشتباهات تاريخي و درس گرفتن از آنها، در حال تبديل به قوي ترين حرکت مردمي در ايران مي باشد. حرکت ملي آذربايجان ، يک حزب يا يک تشکيلات نيست، حرکتي است متعلق به تمام ترکان آذربايجاني و ديگر ترکان هويت جو و حق طلب، جنبش بيداري يک ملت است که نه با اسلام مغاير مي باشد و نه با قانون. اين جنبش، يک جنبش مسلحانه نيست، بلکه جنبشي است که ابزارش قلم است و اجتماعات قانوني اعتراض آميز.
فعالين حرکت ملي آذربايجان در 7 تير 1382 اولين بيانيه خود را شامل خواسته هاي عمومي حرکت ملي آذربايجان را تحت عنوان « آذربايجان سخن مي گويد» منتشر کردند که به امضاي نزديک به هزارتن از فعالين اين حرکت رسيد(45).

   مطالب بر گرفته شده از اين سايت

www.azadtabriz.com/forum/archive/index.php?t-2.html

+ نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط آراز  | 

سر آغاز شونيسم فارس در ايران
حال که مروري اجمالي به تاريخ و فرهنگ ترکان داشتيم، درک مي کنيم که ما ترکان نه تنها همچون قارچهاي يکروزه در ايران جوانه نزده ايم، بلکه ملتي با بيش از 25 ميليون جمعيت و ريشه اي چندين هزار ساله در منطقه سکونت خود هستيم. ما صاحب زباني قدرتمند و زيبا و فرهنگ و ادبياتي بسيار غني هستيم که پشتوانه عظيمي براي ملت ما محسوب مي شود.
اما دوباره به سئوالات اول نوشته برمي گرديم. چرا ما از هويت (کيمليک) و دارايي فرهنگي (وارليق) خود بي خبر هستيم؟ و آنچه را از تاريخ ايران مي دانيم اکثراً در جهت تحقير ملت و فرهنگمان است؟ جواب را بايد در 80 سال سيستم حاکم شونيسم فارس که ارمغان رژيم پهلوي است جست. شونيسم يعني اعتقاد به برتري نژادي و يا حقوقي ملتي بر ملت ديگر. با کنار رفتن قاجاريه يا آخرين حکومت ترک در ايران، رژيم نژادپرست پهلوي با نقاب وحدتملي ولي دراصل براي خدمت به اربابان خارجي خود تمرکزگرايي (سانتراليسم) افراطي و يکسان سازي اجباري هويتي- فرهنگي کشور کثيرالملل ايران را در دستور کار خود قرار داد. طبق سيستم جديد شونيستي، ايران يعني تنها سرزمين ملت فارس و ديگر ملت هاي ترک، کرد، عرب، بلوچ و ... بايد از صحنه فرهنگي- سياسي ايران محو مي شدند. دليل استعمارگران خارجي بخصوص انگليس براي اين سياست نيز ايجاد قدرتي يکپارچه به عنوان سدي در مقابل رقيب استعماري روسيه (که به تازگي سياستهاي ضد سرمايه داري را نيز پيشه کرده بود) و ساده کردن باز ي هاي استعماري خود در منطقه با جايگزيني يک مهره بجاي چندين کانون قدرت ملي بود. البته دلايل ديگري نيز براي مبارزه با عنصر ترک نيز در اين منطقه وجود داشت. اول خاطره تلخ اروپاييان از دولت مقتدر عثماني و ديگري ترس از پيشرو بودن ملت ترک آذربايجان در حرکات روشنفکري و ضد استعماري بود، چرا که در آن زمان در نتيجه ارتباط زباني ملت ترک آذربايجان با آزاديخواهان همزبان خود در آنسوي رود آراز و ترکيه دروازه ورود انديشه هاي نو و آزاديخواهي به ايران بود.
اين دوران مقارن بود با عصر نظريه هاي نژادپرستي به خصوص تئوري ساختگي نژاد برتر آريا در اروپا، که دستاويز استثمارگران شده بود. اين تئوري هاي نژادپرستانه، ساخته و پرداخته اروپاييان، در ايران منبع الهام و تغذيه براي عده اي روشنفکر جيره خوار دربار پهلوي گشت تا با اين رژيم در نابودي ملت هاي ايراني غير فارس همراه گردند. آنها براي نابودي ديگر ملت ها، يکسان سازي اجباري هويتي ملت ها را پيشه کرده و زبان و فرهنگ ملت ها را مورد حمله قرار دادند. حکومت مرکزي نابودي فرهنگي ملت ها را به نسل کشي ترجيح داد، هرچند که در مواردي نيز جنايت و خونريزي را نيز بر اين ملت ها روا داشت.
فعاليت هاي شونيستي در اين دوران عموماً در قالب ايده هاي پان ايرانيستي صورت مي گرفت. پان ايرانيست ها طرفدار ايجاد ملت واحد ايراني از طريق نابودي هويت ملت هاي غير فارس وفارس سازي اجباري آنها هستند. از اينروست که پان ايرانيستها ( =شونيستها) به پان فارس نيز معروف گشته اند.
مرامنامه شونيسم فارس را ميتوان در نژادپرستي آريايي، ترک ستيزي، عرب ستيزي، اسلام ستيزي، باستان گرايي و تبليغ دين زرتشت خلاصه کرد. اگرچه جرقه هاي شونيسم فارس قبل از رژيم پهلوي و تحت تأثير غربيان در ايران زده شده بود، ولي ارتقاء آن در حد يک سياست حکومتي از زمان رضاخان شروع شد. از بنيانگذاران باستان گرايي و شونيسم آريايي نيز مي توان از آخوندزاده، جلال الدين ميرزاي قاجار، ميرزا ملکم خان و در نسل بعد، سيدحسن تقي زاده، کاظم زاده ايرانشهرتبريزي، محمودافشار، احمدکسروي، تقي اراني، ملک الشعراي بهار، رضازاده شفق، محمدعلي فروغي، جوادشيخ الاسلام زاده، يحيي ذکاء و ... نامبرد.

ما آذربايجاني هستيم، ترک هستيم يا آذري؟
ما ترک هستيم و در قسمت هاي وسيعي از منطقه (ايران، جمهوري آذربايجان، ترکيه و عراق) به خصوص مرزهاي تاريخي آذربايجان زندگي مي کنيم، اگر بخواهيم به ملت و هويت ملي مان اشاره کنيم بايد بگوييم « ما ترک هستيم» و اگر بخواهيم به محل سکونت خود يا انشعاب و لهجه ترکي خود اشاره کنيم مي توانيم بگوييم که « ما آذربايجاني هستيم» يا « ما ترک آذربايجاني هستيم». مي دانيم که زبان اکثر ترکان ايران به خصوص ساکنين منطقه آذربايجان، ترکي آذربايجاني است و در کنار آن ترکي ترکمني و خراساني و ديگر لهجه هاي ترکي نيز در ايران وجود دارد. لفظ آذري به دو معني بکار مي رود:
1. آذري بعنوان زبان باستاني جعلي
2. آذري به معني خلاصه شده آذربايجاني.
مصلحت آنست که بخاطر جلوگيري از سوءاستفاده محافل شونيستي، از استفاده لفظ آذري حتي به معني دوم آن نيز خودداري کنيم. در اين نوشته در بعضي از موارد ملت ترک آذربايجاني به اختصار ملت آذربايجان ناميده شده اند.

آيا نژادي به نام نژاد فارس يا نژاد ترک داريم؟
نظريه پردازان شونيسم فارس قصد دارند زبان فارسي را زبان يک نژاد خاص و خالص، يعني نژاد آريا معرفي کنند و از طرفي ديگر همه کساني را که شناسنامه ايراني دارند آريايي معرفي نمايند! اين، به مفهوم برابر قراردادن مجموعه نژادي با مجموعه فرهنگي زباني و برابر قرار دادن مرزهاي سياسي با مرزهاي ژنتيکي است! ادعاي اينکه تمام فارس زبان ها و همه ايراني ها از يک نژاد، يعني يک پدرومادر بوجودآمده اند و دز طول تاريخ از اختلاي با ديگر نژتدها و اقوام منزه مانده اند، ادعايي خندهدار است که فقط مي تواند از ذهن عليل نژادپرستان تراوش کرده باشد. ما نژادي به نام فارس و نژاد ترک نداريم!! بلکه ملت هاي ترک و فارس را داريم.
از طرفي ديگر نيز زباني خالص و ناب نيز نداريم! چنين ادعايي نيز بيشتر ادعايي شونيستي است. همه زبان ها در طول تاريخ از يکديگر تأثير گرفته اند و در کنار يکديگر رشد کرده و تکوين يافته اند. البته بعضي از اين تأثيرات در جهت تکامل يک زبان بوده و برخي در جهت تضعيف آن.

تعويض نام مکان ها و شهرها
از ديگر اقدامات شونيسم که با سرکارآمدن ديکتاتوري رضاخان آغاز شد تغيير نام مکان ها بع اسامي فارسي در ايران بود! سيستم شونيسم علاوه بر تکه تکه کردن آذربايجان در استان هايي با اسامي مختلف چون آذربايجان شرقي و غربي و همدان و زنجان و مرکزي و اخيراً اردبيل و اعطاي بعضي قسمت هاي منطقه آذربايجان به اشستان هاي همجوار ( تهران، گيلان، کردستان و کرمانشاهان)، به تعويض نام بعضي شهرها نيز اقدام کردند که از آن جمله اند (18):
باش سوما = صومعه عليا، آشاغي سوما = صومعه سفلي، سئيوان = سگبان، کئچي قيران = بزکش، بين گول = هزاربرکه، موتالليق = متعلق، جووت = جوبند، کوشک ساراي = کشک سراي، پشتو = پشتاب، پينه شالوار = شادباد، گون دوغان = کندوان، ميو = مياب، موجا = خواجه مرجان، اروميه = رضائيه، سالماس = شاهپور، سولدوز = نقده، قول قاسيم = گول قاسم، توفارقان = آذرشهر-دهخوارگان، قره چور = سياه چور، شارابخانا = شرفخانه، کوجووار = کجاآباد، داش آتان = دانش آباد، بارش = بارنج، خاروانا = خروانق، سيداوا = سعيدآباد، اووشا = افشار، سلمان کندي = سلمان کند، ينگي جه = نيکجه، سوماقلو = سماق ده، تاتائوچاي = سيمين رود-قوشاچاي، ايکي سو = مياندوآب، قره گولي = کج ساران، واسميش = باسمنج، قره سو = سياه چشمه، آرازبار = ارسباران، يام = پيام، مليک کندي = ملکان، آجي چاي = تلخه رود، هلاکو = هرزند، باش بولاق = سرچشمه، سووش بولاق = مهاباد، قاراچاي = سيه رود، قوروچاي = شاه آباد، دوه چي = شتربان، انه مه = انانق، قره سو = سياه آب، قره گؤل = سياه گل، قيزيل اوزن = سفيدرور، قبله بولاق = قبله چشمه، زنگان = زنجان، سايين قالا = شاهين دژ، خيوه(خياو) = مشگين شهر، ميشوو = ميشاب، ساوالان = سبلان، قافلانتي = قافلانکوه، خوجا = خواجه، ساري قه يه = سارقيه، آخماقه يه = حکقيه، گوموش تپه = گوميشان، گوموش قه يه = دمشقيه، تيکان تپه = تيکاب.
شونيسم ها به نام هاي ترکي در مرزهاي سياسي ايران کفايت نکرده و نام منطقه اي در جمهوري آذربايجان يعني آران را هم به همه جمهوري آذربايجان (آذربايجان شمالي) نسبت دادند تا بدينگونه نام آذربايجان را از صحنه سياسي دنيا محو کنند! اما علي رغم آرزوي اين دشمنان اکنون ملت آذربايجان در شمال رود آراز داراي دولتي مستقل، پرچم و سرود ملي و عضويت در سازمان ملل و پارلمان اروپاست.
شروع تبعيض هاي حکومت مرکزي از 80 سال قبل نسبت به آذربايجان و البته ديگر مناطق و ملت هاي غيرفارس زبان، نظير کردها، ترکمن ها، عرب ها و بلوچ ها منحصر به مسائل فرهنگي و محدود کردن زبان آنها نبود، بلکه تبعيضات سياسي و اقتصادي را نيز به ملت هاي غيرفارس روا داشتند. انتصاب استانداران، فرمانداران و رؤساي دولتي غيرآذربايجاني و يا وابسته براي آذربايجان که درد مردم منطقه را درک نمي کنند از سياست هاي سيستم شونيستي در ايران بوده و هست، حتي نفوذ فعالين سياسي ترک و ديگر ملت هاي غيرفارس که درد ملت خود را درک مي کنند، در سيستم حکومتي به سختي امکان پذير است. بازگشت قسمتي از بودجه بعضي استان هاي ترک به تهران به عنوان سرمايه مازاد، نمونه اي از عوارض چنين سياستي مي باشد.
امروز آثار تبعيض اقتصادي در آذربايجان براي کساني که شهرهاي استان هاي آذربايجاني وشهرهاي استان هاي تهران و فارس و اصفهان و خراسان را ديده اند ، ملموس است و از خود حتماً پرسيده اند که آيا اين وضعيت براي منطقه مستعد و پرظرفيت آذربايجان شايسته مي باشد؟! البته قدمت تبعيض هاي اقتصادي در آذربايجان نيز به زمان رضاشاه مي رسد... تبريز در اثر هجوم سيل هاي خانه برانداز در سال 1308 متحمل خسارات فراواني شد. در آن زمان که با صرف هزينه 500 ميليون ريال راه مخصوص آبعلي وآمل ساخته مي شد و از محل ماليات هاي جمع آوري شده از آذربايجان در دهات مازندران و سوادکوه سدهاي سيماني ساخته مي شد، مرکز براي تعمير سد تبريز و جبران خسارت 30 ميليون ريالي سيل به مردم در اتاق هاي وزارت کشور دست به دست هم مي ماليد و بالاخره وزارت کشور تصميم گرفت شهرداري تبريز براي تعمير سد تبريز از بانک ملي وام گرفته و بتدريج از محل درآمد شهرداري مستهلک سازد... . در تابستان سال 1319 غله آذربايجان را که در محل 350 الي 400 ريال خرواري قيمت داشت، آقاي مستوفي استان دار دست نشانده رضاخان بدون توجه به مايحتاج مردم تبريز خرواري 140 ريال خريداري کرده و به مرکز حمل مي کرئ و در فصل زمستان مردم شهر تبريز بي آذوقه ماندند و ناچار غله مانده و گنديده گرگان را خرواري 600 ريال خريداري کردند. فرمانده ارتش تبريز از کيفيت جوهاي خريداري شده به مستوفي مي نويسد: « به علت فاسد بودن اسب هاي ارتش نمي خورند» و آقاي مستوفي در حضور جمعي با نهايت بي شرمي در حضور جمعي چنين گفتند: « باکي نيست، حالا که اسب هاي ارتش نمي خورند مي دهم خرهاي تبريز بخورند!...» (14). اين تبعيض ها بعد از انقلاب نيز ادامه پيدا کرد. بعد از انقلاب رتبه صنعتي استان آذربايجان شرقي از رتبه 3 به رتبه 17 نزول کرد و در سال 79 نسبت جمعيت بر واحدهاي صنعتي در استان اصفهان 13/2 برابر نسبت جمعيت بر واحدهاي صنعتي تمامي استان هاي ترک ايران بود. به جز چند کارخانه بزرگ در منطقه آذربايجان که تاريخ تأسيس آنها قبل از انقلاب و اکثراً به همت آذربايجاني ها بوده است و اکنون نيز بعضي از آنها ورشکست شده و يا در وضعيت اقتصادي خوبي قرار ندارند، اکثر صنايع استان محدود به کارگاه هاي کوچک و صنايع سطح پاييني چون کارتن سازي و صنايع غذايي شده است. در زمينه معادن و فلزات سرمايه گذاري دوران 8 ساله سازندگي در استان کرمان حدود 320 برابر سرمايه گذاري در چهار استان آذربايجان شرقي، غربي، اردبيل و زنجان بوده است(32). کارشکني هاي مستقيم و غيرمستقيم دولت در سرمايه گذاري آذربايجان بوسيله مسئولين وابسته به مرکز موجب گريز سرمايه ها و بدنبال آن نيروي کاري و تحصيل کرده از آذربايجان و سرازيري آن به شهرهاي تهران و کرج و شهرهاي فارس نشين شده است. به روايتي آمار مهاجرت از آذربايجان در زمان جنگ ايران و عراق بيش از آمار مهاجرت استان خوزستان بوده است! يعني عاملي بدتر از جنگ در آذربايجان حاکم مي باشد! در آمارهاي رسمي ارائه شده آمار بيکاران استان هاي آذربايجاني کمتر از استان هاي فارس نشين مي باشد! که البته واضح است اين هم به معني حل معضل بيکاري نيست بلکه به معني فرار بيکاران از منطقه و اسکان آنها به شهرکهاي اقماري تهران چون اسلامشهر، شهريار و ... مي باشد. در حاليکه طرح اتوبان جاده پررفت وآمد و ترانزيت تهران-تبريز-اروپا با تأخير مواجه مي شود، مسافرين بايد مسافت 630 کيلومتري بين تبريز و تهران را با صرف 12 ساعت در قطار طي کنند و با وجود آزادراه تهران-اصفهان، به طرح قطار سريع السير تهران- اصفهان نيز بودجه تخصيص داده مي شود تا اين مسافت به دو ساعت تقليل پيدا کند. 53 ميلياردتومان براي قطار هوايي داخل شهري در تهران صرف مي شود تا کشاورز بيکار آذربايجاني، منطقه مستعد آذربايجان را به قصد ساخت ستون هاي بتني اين ريل هوايي، ترک کند.




 

+ نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت 1:23 قبل از ظهر  توسط آراز  | 

 

اعتراف تاريخ دانان به كشته شدن كوروش كبير بدست فرمانرواي اذربايجان(تومرس)در هفته نامه ايران استار:

خبر 35000000 ايران استاربزگترين هفته نامه ايرانيان مقيم كاناداست كه در صفحه 31-30 شماره 625خود در مقاله اي تحت عنوان(قتل كوروش كبير پس از 29 سال فرمانروايي)كشته شدن كوروش را بدست فرمانرواي اذربايجاني اعتراف كرده است اين در حالي است كه بعضي از دروغ پردازان تاريخ ايران در بعضي از سايتها و نوشته هاي خود نوشته اي را از كوروش ياد مي كنند(كوروش بزرگ: فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و موميايي به خاك بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاك ايران را تشكيل دهد)

حال با توجه به مقاله نوشته شده مي توانيد به واقعيت و دروغ پردازي پان فارس ها پي ببريد.

کوروش پس از فتح بابل ، بر آن شد با توسل به نيروي نظامي اش که فوق العاده نيرومند بود و تاکنون شکستي را تجربه نکرده بود، ماساژت را نيز مغلوب کند. ماساژت ها در شمال شرق و غرب ايران(آذربايجان) در کرانه رود آراکس(آراز) در همسايگي قوم ايسه دونر زندگي مي کردند. مساژت ها(آذربايجانيها) بسيار ماجراجو بودند. کوروش به دلائل متعدد به سرزمين ماساژات ها لشکر کشي کرد او انگيزه هاي گوناگوني براي سرکوب اين قوم داشته است . يکي پيشينه او بود.او باور داشت که بيش از يک انسان است . و بيش از همه شانس با او بوده است و در همه جنگ ها با موفقيت به اهداف خود دست يافته است . گفتي است که کوروش عليه هر مللتي اراده به لشکر کشي مي کرد ، انصراف او چنين تصميمي ناممکن بود و کسي نمي توانست او را از انجام اين تصميم باز دارد . حمله به ماساژت ها(آذربايجان)زماني صورت گرفت که فرمانرواي ماساژتها (آذربايجانيها) فوت کرده بود و همسر او که زني به نام مومي ريس تومروس بود بر آنها حکومت مي کرد به روايت هرودوت "کوروش فرستاده اي را نزد اين زن فرستاد و از او خواستگاري کرده ، تومروس گمان مي کرد که کوروش از او خواستگاري نگرده است ، بلکه مي خواهد سرزمين آذربايجان را تصاحب کند و بر اين اساس به کوروش پاسخ منفي داد. وقتي درخواست کوروش توسط تومروس پذيرفته نشد ، عليه ماساژت ها لشکر کشي کرد.تومروس براي کوروش پيغام فرستاد که به سرزمين خود باز گردد و فکر حمله به سرزمين آنها رااز سر خود بيرون کند . کوروش پس از مذاکره با صاحب منصبان به اين نتيچه رسيد که در سرزمين ماساژت ها يعني سرزمين تومروس با آنان روبه رو شود. در جنگي که صورت گرفت پسر تومروس اسير شد و تومرس از کوروش درخواست کرد که پسرش را آزاد کند و به محض اينکه کوروش او را آزاد کرد ، پسرش خود کشي کرد.و تومرس از آن همه نيروهاي جنگجوي آذربايجاني راگرد آورد و به مقابله با کوروش فرستاد.مانند اين کشتار تاکنون در ميان بربرها(غيريوناني)سابقه نداشته است . جريان اين کشتار به اين صورت بود که نخست طرفين از دور با کمان به سوي يکديگر به نبرد پرداختند و کاملا به يکديگر نزديک شدند.با اين که طرفين زمان درازي با يکديگر جنگيدند، هيچ کدام از طرفين فرار اختيار نکردند،در پايان اين جنگ ماساژت(آذربايجاني)ها پيروز شدند. بخش عظيمي از سپاه پارسيان نابود شدند ودر حين اين جنگ کوروش نيز کشته شد؛ پس از آن که بيست و نه سال پادشاه بود. تومروس مشکي را پر ازخون انسان ها جمع کرد و از ميان اجساد کشته شدگان پارسي،جسد کوروش را يافت و سر اورا در اين مشک فرو برد و با لحني سرزنش آميز چنين گفت:تو پسر مرا از من گرفتي ، من که هنوز زنده ام و بر تو پيروز شدم .من دستور دادم که تو را با خون سيراب کنند . مرگ کوروش را طبق مدرکي که در دست است ؛ در سال 529 پيش از ميلاد مي مدانند . پيکر او را به پاسارگاد بردند و به دخمه سپردند و مقبره او تا اين زمان در آنچا برپاست. تلاش و هوشياري و مقاومت کوروش در طي حکومت 30ساله اش شالوده حکومتي را پي ريخت که ايران در زمان خود يکي از بزرگترين مهدهاي تمدن چهان باستان شد . رواياتي که در مورد شخصيت ، سياسيت ، جهانگردي و بر خود کوروش با ملل مغلوب شده است ، او را بصورت چهره اي افسانه اي در تاريخ ثبت کرده است .

منابع:

 1- خداداديان ، اردشير، تاريخ ايران باستان(هخامنشي ها)، مچموعه سوم ،نشر به ديد ، تهران 1378

2-مشکور،محمد جواد،ايران در عهد باستان(در تاريخ اقوام و پادشاهان پيش از اسلام) انتشارات اشرفي،1367

مطالب گرفته شده از اين سايت.www.radist.org

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط آراز  |