سر آغاز شونيسم فارس در ايران
حال که مروري اجمالي به تاريخ و فرهنگ ترکان داشتيم، درک مي کنيم که ما ترکان نه تنها همچون قارچهاي يکروزه در ايران جوانه نزده ايم، بلکه ملتي با بيش از 25 ميليون جمعيت و ريشه اي چندين هزار ساله در منطقه سکونت خود هستيم. ما صاحب زباني قدرتمند و زيبا و فرهنگ و ادبياتي بسيار غني هستيم که پشتوانه عظيمي براي ملت ما محسوب مي شود.
اما دوباره به سئوالات اول نوشته برمي گرديم. چرا ما از هويت (کيمليک) و دارايي فرهنگي (وارليق) خود بي خبر هستيم؟ و آنچه را از تاريخ ايران مي دانيم اکثراً در جهت تحقير ملت و فرهنگمان است؟ جواب را بايد در 80 سال سيستم حاکم شونيسم فارس که ارمغان رژيم پهلوي است جست. شونيسم يعني اعتقاد به برتري نژادي و يا حقوقي ملتي بر ملت ديگر. با کنار رفتن قاجاريه يا آخرين حکومت ترک در ايران، رژيم نژادپرست پهلوي با نقاب وحدتملي ولي دراصل براي خدمت به اربابان خارجي خود تمرکزگرايي (سانتراليسم) افراطي و يکسان سازي اجباري هويتي- فرهنگي کشور کثيرالملل ايران را در دستور کار خود قرار داد. طبق سيستم جديد شونيستي، ايران يعني تنها سرزمين ملت فارس و ديگر ملت هاي ترک، کرد، عرب، بلوچ و ... بايد از صحنه فرهنگي- سياسي ايران محو مي شدند. دليل استعمارگران خارجي بخصوص انگليس براي اين سياست نيز ايجاد قدرتي يکپارچه به عنوان سدي در مقابل رقيب استعماري روسيه (که به تازگي سياستهاي ضد سرمايه داري را نيز پيشه کرده بود) و ساده کردن باز ي هاي استعماري خود در منطقه با جايگزيني يک مهره بجاي چندين کانون قدرت ملي بود. البته دلايل ديگري نيز براي مبارزه با عنصر ترک نيز در اين منطقه وجود داشت. اول خاطره تلخ اروپاييان از دولت مقتدر عثماني و ديگري ترس از پيشرو بودن ملت ترک آذربايجان در حرکات روشنفکري و ضد استعماري بود، چرا که در آن زمان در نتيجه ارتباط زباني ملت ترک آذربايجان با آزاديخواهان همزبان خود در آنسوي رود آراز و ترکيه دروازه ورود انديشه هاي نو و آزاديخواهي به ايران بود.
اين دوران مقارن بود با عصر نظريه هاي نژادپرستي به خصوص تئوري ساختگي نژاد برتر آريا در اروپا، که دستاويز استثمارگران شده بود. اين تئوري هاي نژادپرستانه، ساخته و پرداخته اروپاييان، در ايران منبع الهام و تغذيه براي عده اي روشنفکر جيره خوار دربار پهلوي گشت تا با اين رژيم در نابودي ملت هاي ايراني غير فارس همراه گردند. آنها براي نابودي ديگر ملت ها، يکسان سازي اجباري هويتي ملت ها را پيشه کرده و زبان و فرهنگ ملت ها را مورد حمله قرار دادند. حکومت مرکزي نابودي فرهنگي ملت ها را به نسل کشي ترجيح داد، هرچند که در مواردي نيز جنايت و خونريزي را نيز بر اين ملت ها روا داشت.
فعاليت هاي شونيستي در اين دوران عموماً در قالب ايده هاي پان ايرانيستي صورت مي گرفت. پان ايرانيست ها طرفدار ايجاد ملت واحد ايراني از طريق نابودي هويت ملت هاي غير فارس وفارس سازي اجباري آنها هستند. از اينروست که پان ايرانيستها ( =شونيستها) به پان فارس نيز معروف گشته اند.
مرامنامه شونيسم فارس را ميتوان در نژادپرستي آريايي، ترک ستيزي، عرب ستيزي، اسلام ستيزي، باستان گرايي و تبليغ دين زرتشت خلاصه کرد. اگرچه جرقه هاي شونيسم فارس قبل از رژيم پهلوي و تحت تأثير غربيان در ايران زده شده بود، ولي ارتقاء آن در حد يک سياست حکومتي از زمان رضاخان شروع شد. از بنيانگذاران باستان گرايي و شونيسم آريايي نيز مي توان از آخوندزاده، جلال الدين ميرزاي قاجار، ميرزا ملکم خان و در نسل بعد، سيدحسن تقي زاده، کاظم زاده ايرانشهرتبريزي، محمودافشار، احمدکسروي، تقي اراني، ملک الشعراي بهار، رضازاده شفق، محمدعلي فروغي، جوادشيخ الاسلام زاده، يحيي ذکاء و ... نامبرد.
ما آذربايجاني هستيم، ترک هستيم يا آذري؟
ما ترک هستيم و در قسمت هاي وسيعي از منطقه (ايران، جمهوري آذربايجان، ترکيه و عراق) به خصوص مرزهاي تاريخي آذربايجان زندگي مي کنيم، اگر بخواهيم به ملت و هويت ملي مان اشاره کنيم بايد بگوييم « ما ترک هستيم» و اگر بخواهيم به محل سکونت خود يا انشعاب و لهجه ترکي خود اشاره کنيم مي توانيم بگوييم که « ما آذربايجاني هستيم» يا « ما ترک آذربايجاني هستيم». مي دانيم که زبان اکثر ترکان ايران به خصوص ساکنين منطقه آذربايجان، ترکي آذربايجاني است و در کنار آن ترکي ترکمني و خراساني و ديگر لهجه هاي ترکي نيز در ايران وجود دارد. لفظ آذري به دو معني بکار مي رود:
1. آذري بعنوان زبان باستاني جعلي
2. آذري به معني خلاصه شده آذربايجاني.
مصلحت آنست که بخاطر جلوگيري از سوءاستفاده محافل شونيستي، از استفاده لفظ آذري حتي به معني دوم آن نيز خودداري کنيم. در اين نوشته در بعضي از موارد ملت ترک آذربايجاني به اختصار ملت آذربايجان ناميده شده اند.
آيا نژادي به نام نژاد فارس يا نژاد ترک داريم؟
نظريه پردازان شونيسم فارس قصد دارند زبان فارسي را زبان يک نژاد خاص و خالص، يعني نژاد آريا معرفي کنند و از طرفي ديگر همه کساني را که شناسنامه ايراني دارند آريايي معرفي نمايند! اين، به مفهوم برابر قراردادن مجموعه نژادي با مجموعه فرهنگي زباني و برابر قرار دادن مرزهاي سياسي با مرزهاي ژنتيکي است! ادعاي اينکه تمام فارس زبان ها و همه ايراني ها از يک نژاد، يعني يک پدرومادر بوجودآمده اند و دز طول تاريخ از اختلاي با ديگر نژتدها و اقوام منزه مانده اند، ادعايي خندهدار است که فقط مي تواند از ذهن عليل نژادپرستان تراوش کرده باشد. ما نژادي به نام فارس و نژاد ترک نداريم!! بلکه ملت هاي ترک و فارس را داريم.
از طرفي ديگر نيز زباني خالص و ناب نيز نداريم! چنين ادعايي نيز بيشتر ادعايي شونيستي است. همه زبان ها در طول تاريخ از يکديگر تأثير گرفته اند و در کنار يکديگر رشد کرده و تکوين يافته اند. البته بعضي از اين تأثيرات در جهت تکامل يک زبان بوده و برخي در جهت تضعيف آن.
تعويض نام مکان ها و شهرها
از ديگر اقدامات شونيسم که با سرکارآمدن ديکتاتوري رضاخان آغاز شد تغيير نام مکان ها بع اسامي فارسي در ايران بود! سيستم شونيسم علاوه بر تکه تکه کردن آذربايجان در استان هايي با اسامي مختلف چون آذربايجان شرقي و غربي و همدان و زنجان و مرکزي و اخيراً اردبيل و اعطاي بعضي قسمت هاي منطقه آذربايجان به اشستان هاي همجوار ( تهران، گيلان، کردستان و کرمانشاهان)، به تعويض نام بعضي شهرها نيز اقدام کردند که از آن جمله اند (18):
باش سوما = صومعه عليا، آشاغي سوما = صومعه سفلي، سئيوان = سگبان، کئچي قيران = بزکش، بين گول = هزاربرکه، موتالليق = متعلق، جووت = جوبند، کوشک ساراي = کشک سراي، پشتو = پشتاب، پينه شالوار = شادباد، گون دوغان = کندوان، ميو = مياب، موجا = خواجه مرجان، اروميه = رضائيه، سالماس = شاهپور، سولدوز = نقده، قول قاسيم = گول قاسم، توفارقان = آذرشهر-دهخوارگان، قره چور = سياه چور، شارابخانا = شرفخانه، کوجووار = کجاآباد، داش آتان = دانش آباد، بارش = بارنج، خاروانا = خروانق، سيداوا = سعيدآباد، اووشا = افشار، سلمان کندي = سلمان کند، ينگي جه = نيکجه، سوماقلو = سماق ده، تاتائوچاي = سيمين رود-قوشاچاي، ايکي سو = مياندوآب، قره گولي = کج ساران، واسميش = باسمنج، قره سو = سياه چشمه، آرازبار = ارسباران، يام = پيام، مليک کندي = ملکان، آجي چاي = تلخه رود، هلاکو = هرزند، باش بولاق = سرچشمه، سووش بولاق = مهاباد، قاراچاي = سيه رود، قوروچاي = شاه آباد، دوه چي = شتربان، انه مه = انانق، قره سو = سياه آب، قره گؤل = سياه گل، قيزيل اوزن = سفيدرور، قبله بولاق = قبله چشمه، زنگان = زنجان، سايين قالا = شاهين دژ، خيوه(خياو) = مشگين شهر، ميشوو = ميشاب، ساوالان = سبلان، قافلانتي = قافلانکوه، خوجا = خواجه، ساري قه يه = سارقيه، آخماقه يه = حکقيه، گوموش تپه = گوميشان، گوموش قه يه = دمشقيه، تيکان تپه = تيکاب.
شونيسم ها به نام هاي ترکي در مرزهاي سياسي ايران کفايت نکرده و نام منطقه اي در جمهوري آذربايجان يعني آران را هم به همه جمهوري آذربايجان (آذربايجان شمالي) نسبت دادند تا بدينگونه نام آذربايجان را از صحنه سياسي دنيا محو کنند! اما علي رغم آرزوي اين دشمنان اکنون ملت آذربايجان در شمال رود آراز داراي دولتي مستقل، پرچم و سرود ملي و عضويت در سازمان ملل و پارلمان اروپاست.
شروع تبعيض هاي حکومت مرکزي از 80 سال قبل نسبت به آذربايجان و البته ديگر مناطق و ملت هاي غيرفارس زبان، نظير کردها، ترکمن ها، عرب ها و بلوچ ها منحصر به مسائل فرهنگي و محدود کردن زبان آنها نبود، بلکه تبعيضات سياسي و اقتصادي را نيز به ملت هاي غيرفارس روا داشتند. انتصاب استانداران، فرمانداران و رؤساي دولتي غيرآذربايجاني و يا وابسته براي آذربايجان که درد مردم منطقه را درک نمي کنند از سياست هاي سيستم شونيستي در ايران بوده و هست، حتي نفوذ فعالين سياسي ترک و ديگر ملت هاي غيرفارس که درد ملت خود را درک مي کنند، در سيستم حکومتي به سختي امکان پذير است. بازگشت قسمتي از بودجه بعضي استان هاي ترک به تهران به عنوان سرمايه مازاد، نمونه اي از عوارض چنين سياستي مي باشد.
امروز آثار تبعيض اقتصادي در آذربايجان براي کساني که شهرهاي استان هاي آذربايجاني وشهرهاي استان هاي تهران و فارس و اصفهان و خراسان را ديده اند ، ملموس است و از خود حتماً پرسيده اند که آيا اين وضعيت براي منطقه مستعد و پرظرفيت آذربايجان شايسته مي باشد؟! البته قدمت تبعيض هاي اقتصادي در آذربايجان نيز به زمان رضاشاه مي رسد... تبريز در اثر هجوم سيل هاي خانه برانداز در سال 1308 متحمل خسارات فراواني شد. در آن زمان که با صرف هزينه 500 ميليون ريال راه مخصوص آبعلي وآمل ساخته مي شد و از محل ماليات هاي جمع آوري شده از آذربايجان در دهات مازندران و سوادکوه سدهاي سيماني ساخته مي شد، مرکز براي تعمير سد تبريز و جبران خسارت 30 ميليون ريالي سيل به مردم در اتاق هاي وزارت کشور دست به دست هم مي ماليد و بالاخره وزارت کشور تصميم گرفت شهرداري تبريز براي تعمير سد تبريز از بانک ملي وام گرفته و بتدريج از محل درآمد شهرداري مستهلک سازد... . در تابستان سال 1319 غله آذربايجان را که در محل 350 الي 400 ريال خرواري قيمت داشت، آقاي مستوفي استان دار دست نشانده رضاخان بدون توجه به مايحتاج مردم تبريز خرواري 140 ريال خريداري کرده و به مرکز حمل مي کرئ و در فصل زمستان مردم شهر تبريز بي آذوقه ماندند و ناچار غله مانده و گنديده گرگان را خرواري 600 ريال خريداري کردند. فرمانده ارتش تبريز از کيفيت جوهاي خريداري شده به مستوفي مي نويسد: « به علت فاسد بودن اسب هاي ارتش نمي خورند» و آقاي مستوفي در حضور جمعي با نهايت بي شرمي در حضور جمعي چنين گفتند: « باکي نيست، حالا که اسب هاي ارتش نمي خورند مي دهم خرهاي تبريز بخورند!...» (14). اين تبعيض ها بعد از انقلاب نيز ادامه پيدا کرد. بعد از انقلاب رتبه صنعتي استان آذربايجان شرقي از رتبه 3 به رتبه 17 نزول کرد و در سال 79 نسبت جمعيت بر واحدهاي صنعتي در استان اصفهان 13/2 برابر نسبت جمعيت بر واحدهاي صنعتي تمامي استان هاي ترک ايران بود. به جز چند کارخانه بزرگ در منطقه آذربايجان که تاريخ تأسيس آنها قبل از انقلاب و اکثراً به همت آذربايجاني ها بوده است و اکنون نيز بعضي از آنها ورشکست شده و يا در وضعيت اقتصادي خوبي قرار ندارند، اکثر صنايع استان محدود به کارگاه هاي کوچک و صنايع سطح پاييني چون کارتن سازي و صنايع غذايي شده است. در زمينه معادن و فلزات سرمايه گذاري دوران 8 ساله سازندگي در استان کرمان حدود 320 برابر سرمايه گذاري در چهار استان آذربايجان شرقي، غربي، اردبيل و زنجان بوده است(32). کارشکني هاي مستقيم و غيرمستقيم دولت در سرمايه گذاري آذربايجان بوسيله مسئولين وابسته به مرکز موجب گريز سرمايه ها و بدنبال آن نيروي کاري و تحصيل کرده از آذربايجان و سرازيري آن به شهرهاي تهران و کرج و شهرهاي فارس نشين شده است. به روايتي آمار مهاجرت از آذربايجان در زمان جنگ ايران و عراق بيش از آمار مهاجرت استان خوزستان بوده است! يعني عاملي بدتر از جنگ در آذربايجان حاکم مي باشد! در آمارهاي رسمي ارائه شده آمار بيکاران استان هاي آذربايجاني کمتر از استان هاي فارس نشين مي باشد! که البته واضح است اين هم به معني حل معضل بيکاري نيست بلکه به معني فرار بيکاران از منطقه و اسکان آنها به شهرکهاي اقماري تهران چون اسلامشهر، شهريار و ... مي باشد. در حاليکه طرح اتوبان جاده پررفت وآمد و ترانزيت تهران-تبريز-اروپا با تأخير مواجه مي شود، مسافرين بايد مسافت 630 کيلومتري بين تبريز و تهران را با صرف 12 ساعت در قطار طي کنند و با وجود آزادراه تهران-اصفهان، به طرح قطار سريع السير تهران- اصفهان نيز بودجه تخصيص داده مي شود تا اين مسافت به دو ساعت تقليل پيدا کند. 53 ميلياردتومان براي قطار هوايي داخل شهري در تهران صرف مي شود تا کشاورز بيکار آذربايجاني، منطقه مستعد آذربايجان را به قصد ساخت ستون هاي بتني اين ريل هوايي، ترک کند.
+
نوشته شده در شنبه 27 مرداد1386ساعت 1:23 قبل از ظهر توسط آراز
|